X
تبلیغات
عشق پاک - امشب با دلیل دلم گرفت
عشق پاک












تف به این دنیای نامرد،چقدر باید سیلی بخوری باز هم فراموش کنی و باز هم تکرار کنی اون چیزی رو که نباید تکرار

کنی،ای خدا آخه دیگه به کی میشه اعتماد کنی.

نمیدونم شاید هم حقم باشه که این اتفاقا برام بیافته،ولی آخه تا کی خدایا؟پس من کی باید سوسوی نور امید رو

تو زندگیم ببینم؟به اسم خودت قسم دوباره دارم میبرم،دارم خسته میشم،دیگه اینبار نه،نه دیگه طاقت ندارم چندبار

باید یه اشتباه و یه اتفاق تکرار بشه تا منِ بدبخت به هدف و مقصدم برسم.

خدایا اگه سهم من از این دنیا داشتنه هیچی هاست پس چرا پشت سر هم امیدوار و ناامیدم میکنی؟

آخه خدایا پس کی تصمیم داری که کاری کنی تا از اعتماد کردنم و دل بستنم و دوست داشتنم،پشیمون نشم

و لذت نه فقط خواریو ذلت تو زندگی سراغم نیاد؟پس کی آخه خدایا با توام؟میشنوی؟چقد باید داد بزنم تا

بشنوی؟ به اون اندازه که خون از گلوم راه بیافته کافیه؟یا به اون اندازه که گوشهای مردم را کر کنم و انگشت

نمای همگان شوم که مرتضی هم دیوانه شد؟به چه اندازه؟حداقل اینو بهم بگو تا تلاش کنم که صدامو بشنوی.

خودت که خبر داری که چی شده مگه نه؟آخه چرا؟

خدایا به خداوندیه خودت قسمت میدم که ببر منو دیگه بستمه اینهمه زجر،درد،خفت،خواری،دربدری خدایا

میشنوی؟

خدایا ببخشیدا جسارت نباشه شما بزرگه مایید،ولی خوب به هر حال میخوام بگم اگه نمیتونی بشنوی شاید

به سمعک نیازمند شدی و یک عینک ته استکانی تا بتونی ببینی و بشنوی درد و رنج فرزندانتو و یا شاید هم

مهره های شطرنجت رو؟!

خدایا نمیخوام کفر بگم ولی یه فکری به حال خودت کن تا بتونی یه فکری هم به حال ما دربه درها کنی، به

خودت قسم خیلی سخت شده زندگی کردن،نه اشتباه نشه از لحاظ مادی نمیگما،از لحاظ اعتماد،از لحاظ

فقط برای هم بودن نه برای همه بودن.خدایا به کدوم طرف داری ما رو هدایت میکنی؟آیا راه درسته؟

خدایا دلگیر نشیا بدجوری دلم پر،میخوام با چاقو توشو خالی کنم شاید که سبک بشه،همین!!!


نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 5:22 توسط مرتضی| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت