عاشقی جرمِ قشنگیست به انکار مکوش


ای نگا هت نخی از مخمل و از ابریشم

چند وقتیست... که شبها ...به تو می اندیشم

به تو آری... به تو یعنی... به همان منظر دور

به همان سبز صمیمی... به همان... باغ بلور

به همان سایه... همان وهم ...همان تصویری

که سراغش... ز غزلهای خودم ...می گیری

به همان... زل زدن از فاصله دور ...به هم

یعنی آن شیوه فهماندن منظور... به هم به تبسم ...به تکلم ...به دلارایی تو

به خموشی... به تماشا... به شکیبایی تو

به نفسهای تو... در سایه سنگین سکوت

به سخنهای تو با ...لهجه شیرین سکوت شبحی... چند شبست... آفت جانم شده است

اول اسم کسی... ورد زبانم شده است

در من انگار ...کسی... در پی انکار من است

یک نفر... مثل خودم ...عاشق دیدار من است یکنفر ساده... چنان ساده ...که از سادگیش

می توان... یکشبه پی برد... به دلدادگی اش یک نفر سبز ...چنان سبز ...که از سرسبزیش

می توان... پل زد از احساس خدا... تا دل خویش

آی... بیرنگ تر از آینه... یک لحظه... بایست

راستی... این شبح هر شبه ...تصویر تو نیست؟ اگر این حادثه هر شبه... تقصیر تو نیست

پس چرا ...رنگ تو و آینه... اینقدر یکی است؟

حتم دارم ...که تویی... آن شبه آینه پوش

عاشقی... جرم قشنگی است... به انکار ...مکوش آری... آن سایه ...که شب ...آفت جانم شده بود

وان الفبا... که همه ...ورد زبانم شده بود اینک... از پشت دل آینه... پیدا شده است

و تماشا گه آن ...خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه... تویی

عشق من... آن شبح شاد شبانگاه ...تویی



من تنها نیستم

یادم باشد....

که خدا با من است .

که فرشته ها برایم دعا میکنند،

که ستاره ها

شب را برایم روشن خواهند کرد

یادم باشد.....

که قاصدکی در راه است،

که بهار نزدیک است

که فردا منتظرم میماند

که من راه رفتن میدانم...

و دویدن!

و جاده ها قدم هایم را

شماره خواهند کرد،

اگر روزی دلم گرفت یادم باشدکه خدای من اینجاست

همین نزدیکی ها

و من تنها نیستم.....

روز 63

سلام

خیلی خسته ام چند روزه پدرم رفته چین,صبح بعد از نماز پا میشم بجاش میرم شرکت تا ساعتِ 4 ,تو این

چند روز خیلی شلوغ بوده شرکت,واقعاً خستم کرده ولی خوب خدا رو شکر که دارم کار میکنم.

دیشب رفتم جلسه برزگر دوباره موضوع جلسه سنتِ ششم بود,از اونجا هم با پسر عموم رفتیم خونشون ,

آخه رفتنی مادرمم باهام اومد گذاشتمش خونهء عمومینا,ساعت 1 بود رسیدیم خونه,سرم و هنوز نذاشته رو

بالش خوابم برد.

ببخشید خیلی خسته ام دیگه نمیتونم بنویسم باید برم بخوابم که صبح ساعت 5:30 بتونم بیدار شم.

فعلاً شب بخیر و خدا پشت و پناهِ همتون .