به نام خدا
کاش میشد فهمید!!!
کاش میشد
برای ساعتی مُرد
آنوقت است که میفهمی
چه کسی از نبودنت دق میکند
وچه کسی ذوق
دلم ساعتی مُردن میخواهد...
گفتم به کسی که تو گروه روحانی باشه
گفت : احسنت پسرم !
حالا کی هست ؟
گفتم : فریال :|
.
.
.
.
.
الان تو گونیم دارن میبرنم ناکجا آباد نفس نمیتونم بکشم . مگه به جز فریال کسه دیگه ای هم تو گروه روحانی مونده ؟
باعشق تقدیم به تو
💕نه عادته نه دست خودمه💕
💕دوست داشتن تو💕
💕مثل نفس کشیدن💕
💕واسه زنده بودنه💕
💕تقدیم به تو💕
. 。*✿∵。 。∵✿*。
。💕*゚゚*💕∵💕*゚゚*💕。
✿゚ ゚✿゚ ゚✿
*💕. 💕*
゚✿。 。✿°
*💕。 💓 。💕*
∵✿。 。✿∵
゚*💕。 。💕*゚
*✿*
چه ماتم است امشب
گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است
دیدم شروع محشر کبرای دیگر است
گردون شده سیاه و فضا پر ز دود و آه
تاریک تر ز عرصه تاریک محشر است
گرد ملال بر رخ اسلام و مسلمین
اشک عزا به دیده زهرای اطهر است
گفتم چه روی داده که زهرا زند به سر ؟
دیدم که روز ، روز عزای پیمبر است
پایان عمر سید و مولای کائنات
آغاز دور غربت زهرا و حیدر است
قرآن غریب و فاطمه از آن غریب تر
اسلام را سیاه به تن ، خاک بر سر است
روی حسین مانده به دیوار بی کسی
چشم حسن به اشک دو چشم برادر است
التماسِ دعا
كوفه امشب كربلايى ديگر است
جبرئيل آواى غم سر داده است
در فلك شورى دگر افتاده است
تير غصه بر دل زارم نشست
تيغ دشمن فرق مولايم شكست
قلب مجنون سوى صحرا ميرود
حيدرامشب سوي زهرا ميرود
در ليالي قدر التماس دعا
چیه داری به عروسکمم حسودی میکنی آخه ؟
ادعات میشه دوسم داری ؟ آره خوب انقد دوسم داری که فقط می تونی تنها بودن و زجر کشیدنم رو ببینی ، مگه نه ؟
خوب جواب بده ، چرا هر کی میاد تو زندگیم و بهش علاقه مند میشه فراریش میدی ؟ ها ؟ دوست داشتن اینجوریه ؟
داری می بینی دیگه اون کسی رو که دوست داری بجای قطره های بارون روی گونه هاش رودخونه ای از اشک جاری شده ، داری میبینی
یا نه ؟ جواب بده ...
آخه نمیبینی داره منفجر میشه ، چی ؟ قلبم ، بی انصاف .
آخه از بچگی به من گفتن تو مهربونی تو بخشنده ای تو بهترینی تو تو تو...
دیگه نمی تونم می بینی که به هق هق افتادم ، می بینی یا نه ؟
داری میبینی ؟،! تنها همدم و همراه و عشق و نفس و عمر و قلب و همه چیم شده این عروسک !!!
همون بهتره دوباره صورتم و بچسبونم رو صورتشو براش درد دل کنم و اشک بریزم تا اونم فقط با بوی خوب عشقی که از خودش ساطح
میکنه به تمام وجودم آرامش بده .
اﻣﺮﻭﺯ ﻧﻴﺎﺯ ﺩاﺭﻡ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ
من و تو خودمان هستیم !!!؟؟؟
من به دنبالِ خاص ترین مخاطب !
زیرا می دانم وجود ندارد چنین کسی!!!
همه به دنبالِ عشقِ خود میگردند
من به دنبال خودِ عشق هستم
که ناپیداست دراین دنیای خاکی!!!؟
همه به دنبالِ نیمهء گمشده شان میگردند
من به دنبالِ خودم هستم!!!
من خودم را گُم کرده ام در این هیاهوی بی کسی !!!
تو چطور !!!؟؟؟
نقاشیِ محال
گاهی برای کشیدن فریاد
هزاران پیکاسو هم کافی نیست.
دختر و دلِ نازُک و مهربانش!!!
ﺍﺑﺘﺪﺍ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﭘﺴﺮ ﺁﻣﺪﻧﺪ،ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ،ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ
ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﺮﺩ .
ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺑﻌﺪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺧﺘﺮ ﺁﻣﺪﻧﺪ. ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ، ﺍﺷﮏ ﺩﺭﭼﺸﻤﺎﻥ ﺯﻥ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﮔﻔﺖ : ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻮﻥ ﺑﺎﺯﻧﮑﻨﻢ .
ﺷﻮﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ ، ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﯾﺸﺎﻥ ﮔﺸﻮﺩ .
ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺖ .
ﺳﺎﻟﻬﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﺩ. ﭘﻨﺠﻤﯿﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪﺷﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩ. ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪ ،
ﭘﺪﺭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺎﺩﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭼﻨﺪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺑﺮﯾﺪ ﻭ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﻣﻔﺼﻠﯽ ﺩﺍﺩ . ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺘﻌﺠﺒﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ :
ﻋﻠﺖ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﺩﺍﺩﻥ ﭼﯿﺴﺖ ؟ ﻣﺮﺩ ﺑﺴﺎﺩﮔﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ :ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻮﻥ ﮐﺴﯿﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻪ !
ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍﯼ ﺑﺎ ﻣﺤﺒﺖ
من و تو
چه کسی بودکه تقدیرِمارانوشت
نوشت،این که تو آسمانی شوی
من امّااسیرِ گِل و خاک و خِشت
من وتو دوتندیسِ کُفر و یقین
تو و من دو معنایِ زیبا و زشت
من آلوده گشتم به گندم ولی
تو ماندی همان پاکِ نیکو سرشت
دلم بی نگاهت ، قراری نداشت
و قافل از این ، بازیِ سرنوشت
گریه کردن مرد میخواهد گاهی

دل کجا...قانون کجا
شادترین آهنگها،برایت روضه خوانی میکنند
شلوغترین مکانها،تنهاییت رابه رُخَت میکشند
وشادترین روزها،برای تو غمگین ترین روزهاست
دلت که گرفته باشد...
نقض میشود،همهء قانون ها
دل کجا...قانون کجا
مدتها طول میکشد تا خاک بگیرند خاطره های رنگارنگ
میگذاری تاکه تار شوند این خاطره ها
امّا یک خواب،ناغافِل،گرد و خاکِ تمامِ خاطره ها را میگیرد!!!
میشود مثلِ روزِ اوّل
میشوند خاطره هایِ ناب
زخمها تازه میشوند باز...
...
...
...
حکمت یا رحمت ؟ تو چه می گویی ؟
میبینی ؟
دیگر هوای دلم بارانی نیست،میدانی چرا ؟
خشک و بیابانی ست !
انقدر باران چشمانم ریخت که دیگر خشکید،
( گر خداوند ز حکمت ببندد دری
ز رحمت زند قفل محکمتری )
آری تنها دلیلش همین بود که گفتم.
واقعاً چرا ؟
شاید کار تو فقط خشکاندن است؟ آری؟
گوسفند،دروغ،تنهایی،چوپان
ندانست چوپانِ قصه ها........
از فرطِ تنهایی " دروغ می گفت........!
آهااااااااااااااااااااااااااااااااااای......................
مردم...
گوسفندانِ مرا نیز،گرگ " خورد . !!!
آه،باران!
این گیسو پریشان کرده
بیدِ وحشیِ باران.
یا،نه،دریایی ست گویی،واژگونه،بر فرازِ شهر،
شهرِ سوگواران.
هر زمانی که فرو می بارد از حد بیش
ریشه در من می دواندپرسشی پیگیر،با تشویش:
رنگِ این شبهای وحشت را
تواند شست آیا از دلِ یاران؟
#
چشمها و چشمه ها خشک اند.
روشنی ها محو در تاریکی دلتنگ،
همچنان که نامها در ننگ!
هر چه پیرامونِ ما غرق تباهی شد.
آه،باران،ای اُمیدِ جانِ بیداران!
بر پلیدی ها_که ما عمری ست در گردابِ آن غرقیم_
آیا چیره خواهی شد؟
دلِ شکسته
مهتاب به دیدارم می آید حتّی اگر خسته باشد
دل هواتو میکند حتّی اگر شکسته باشد . . . .
دارم کم میارم
خدایا بدجوری دلم گرفته خودمم نمیدونم چه مرگمه،یه کاری کن آخه چرامن اینجوری شدم؟چرا فقط دلم اشک ریختن
میخواد؟آخه یعنی چی؟خسته شدم به خودت قسم دیگه دارم کم میارما بگم یواش یواش تنها موندنم داره وسوسم
میکنه دست به کارای اشتباه بزنم نمیخوام تهدیدت کنم فقط دارم درد دل میکنم خدا جون به دادم برس.
اشک
نازم تو را که بر سر پیمان نشسته ای
ای اشک هر چه ریزمت از دیده زیر پای
بینم که باز بر سر مژگان نشسته ای
ساعت ۵:۳۰ ، سنگ ، شیشه اطاق خواب
سنگ میزنه به شیشهءاطاق خواب آدم واقعاًچه مشکلی میتونه داشته باشه ها؟
طاهره
چـرا باران نـمی بارد...؟
هوای دلــــم را می گــویم...
چند وقتی ســــت کــه بــارانی ام...!
چه سکــوتیــــست اینـــــجا....!!
به هـــــوای چتــــرت نیازمنـــــدم...
مســــت می کنـــد چشمان تـــــو خیـــــال را...
گوش کن...
من نیازمند حرف های زیر بارانــــــم...
حرف بـــزن...!
همه چیـــز از بودن تــــو آغاز شد...
و همـــــــــه چیز...
از نبود تــــــو پایان می پــــــذیرد...!
ای بــــــــی پایان مــــن...!!!
آرتین ، عسل ، رکسانا
التهابِ کودکانه از برای ستارهء شبانه
زودتر بیا بهانه ام تویی التهاب کودکانه ام تویی ای همیشه مانده درنگاه من اشکهای دانه دانه ام تویی کوچه را پراز ترانه کرده ام شعر من تویی ترانه ام تویی من هنوز انتظار می کشم انتظار جاودانه ام تویی دل به آسمان شب نمی دهم تا ستاره شبانه ام تویی صبر من به انتها رسیده است زودتر بیا بهانه ام تویی
خود نمی دانم
حرفــ مـی زنم مثـل همـہ امـا ؛
خيلـی وقت است مـُرده ام ـ…!
دلم مـی خـواهـد ببـارم و ڪسـی نپـرسـد چـرا ؟!
تـو چـہ مـی فهمـی ؟!
این روزهـا ادای زنـده هـا را در مـی آورم!!!
به دنبالِ مرگ
این روزها گرمای نفس های مرگ را پشت سرم احساس میکنم
نمیدانم چرا دست به من نمیزند
فقط نفس میکشد بلند هم نفس میکشد
ای کاش از پشت خنجر نزند
ای کاش رودررو بگوید باید برویم
و من
با رویی گشاده میگویم
حاضرم
مگر دیگر چه کار در این دنیا دارم که باید انجام دهم
گناه باید میکردم که کردم
شکست باید میخوردم که خوردم
خیانت باید میدیدم که دیدم
به زشتی ها باید پی میبردم که بردم
خدایا تو هم بودی میبریدی
جناب مرگ لطف کن و دستت را دراز کن
و مرا در آغوش گیر
دیگر آماده ورود به جهنمم


ما کار خویش را به خدا واگذاشتیم ؛در دل به غیر از تخم گل هیچ نکاشتیم ؛ چشم امید ماست به لطف خدا و بس ؛ وز غیر او امید و تمنا نداشتیم