من و تو
من اهلِ زمینم،تو اهلِ بهشت
چه کسی بودکه تقدیرِمارانوشت
نوشت،این که تو آسمانی شوی
من امّااسیرِ گِل و خاک و خِشت
من وتو دوتندیسِ کُفر و یقین
تو و من دو معنایِ زیبا و زشت
من آلوده گشتم به گندم ولی
تو ماندی همان پاکِ نیکو سرشت
دلم بی نگاهت ، قراری نداشت
و قافل از این ، بازیِ سرنوشت
چه کسی بودکه تقدیرِمارانوشت
نوشت،این که تو آسمانی شوی
من امّااسیرِ گِل و خاک و خِشت
من وتو دوتندیسِ کُفر و یقین
تو و من دو معنایِ زیبا و زشت
من آلوده گشتم به گندم ولی
تو ماندی همان پاکِ نیکو سرشت
دلم بی نگاهت ، قراری نداشت
و قافل از این ، بازیِ سرنوشت
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 4:8 توسط مرتضی
|
ما کار خویش را به خدا واگذاشتیم ؛در دل به غیر از تخم گل هیچ نکاشتیم ؛ چشم امید ماست به لطف خدا و بس ؛ وز غیر او امید و تمنا نداشتیم